قسمتی از کتاب حاء سین نون نوشته سید علی شجاعی:

کلام امام هنوز ناتمام، که باز کسی از سپاه مان می گذرد و برای بار بی شمار بار می شنوم:

_ اسباب خفت و ذلت ما شدی با این  صلح … .

دلم به درد از یاران نزدیک و اصحاب و فدائیان امیرالمؤمنین، که انگار عصمت و امامت حضرت را از یاد می برند و به عقل بشری، پی حل مسئله می شوند و دم به اعتراض می زنند و… سخت ترین اوقاتم، مظلومیت این دیدار های امام است… .

_ ببین چه نوشتی برای روزگارمان یا مذل المؤمنین … .

و دیگری و دیگری و دیگری و… .
سینه ام را اندوه می گیرد و بغضی چنگ بر گلویم می زند… امام اما با صبر آنها را که پی پاسخ اند، می خواند و به قرار، جواب می گوید و باز دیگری… نهروانیان و بسیار سپاه که فریاد اعتراض دارند و نمی مانند برای کلام… اما یاران نزدیک را که نجوای شکایت و سؤال دارند؛ امام آغوش می گشاید و به #مهر همه را می شنود و… شاید شبیه همین که پیش می آید؛ ابوسعید عقیصا:

_ سلام و درود خدا بر فرزند رسول !
چهره امام به لبخندی می گشاید. من هم، شاید همین قدر که کسی می آید و به ادب سلام می کند، شادم می سازد.

 

 

کلیدواژه ها :

این خبر را به اشتراک بگذارید :